خرید بک لینک
تحقق یک رویا یک روز لباس واقعیت را تن ارزو هایم خواهم کرد.. ! جمعه دهم آذر ۱۳۹۶ | 21:40 | ツ๏̯͡๏๓คгұค๓ คก๔ รєұє๔ | Shik Them

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 7:40

روز 4شنبه به حدی سرم شلومغ بود نتونستم هیچ کاری کنم همش درگیر کارای...بودم..کلی هم تو بیمارستان وقت گذروندم خدا رو شکر به خیر گذشت 5شنبه مشغول خوندن ریاضی بودم نیم ساعت بیشتر نخونده بودم که مهمان اومد برامون.. پیش مهمونا بودم تا 2 ساعت..مهمانان درواقع دوستای مادرم بودن! همون روز من و مامان و بابام تولد دختر عموم دعوت بودیم و چون مامان و بابام باید مهمانداری میکردن فقط من اماده شدم و با دختر عمم رفتم چون میدونستم فامیلای زن عمومم هستن..برعکس همیشه که اهل ارایش نیستم یه دستی به صورتم کشیدم یه رژ مات کالباسی..یه خط لب به همون رنگ یکم روشن تر.. یه خط چشم خیلییییی نازک نقره ای یا طلایی دقیق نمیدونم!و یکم مداد قهوه ای تیره کشیدم تو ابروهام میزون شه...... موهامم که یکم جلوشو فقط حلقه ای یا فر درشت کردم(واسه اولین بار موهامو ویو کردم) با همین یکمم به کلی فرق کرده بودم نمیدونم چرا! ولی عالی شدم عالی شال صورتی کم رنگ با شلوار صورتی و تونیک خاکستری به به به داشتم تو ایینه قربون صدقه خودم میرفتم که مامانم بهم گفت دیرررر شددددددددددددددددددددددد خلاصه دختر عمم کلی به خدش رسیده بود و از منم تعریف کرد تولد عالی بود با یه مشت ادم جدید...اونم با صرف شام تو فضای ازاد هوا یکم اون طرف سرد بود چون پسرایی هم بودن که نمیشناختمشون ..نرقصیدم اما خیلی خیلی خوش گذشت! در اخرم بازی همیشگی گروهی ما حقیقت و ج

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 7:40

NILOBLOG.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 7:40

تحقق یک رویا یک روز لباس واقعیت را تن ارزو هایم خواهم کرد.. چجور به زخمای پاهام بگم تموم راهو اشتباه رفتی؟ ***************** چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ | 23:5 | ツ๏̯͡๏๓คгұค๓ คก๔ รєұє๔ | Shik Them

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 7:40

گفتم یه چند روز حالم گرفتس.. دایی کوچیکم وقتی غهمید حس و حال ندارم اومد دنبالم..بردم دور دور عکسای خیلی خیلی خوشگلم گرفتیم..منم عالی افتادم خددااییش هوا هم خیلی خنک بود.. غروب لب دریا...عالی بود..اینم یع عکس از دریااااااا این عکسه رو خودم گرفتم اتفاقا با داییمم بودیم ولی مال این سری که رفتم دریا نیستش..اما همینجا رفتیم این سریم.. حالا که فکر میکنم دوست ندارم زن بگیره..دیگه مگه زنش میزاره بیاد من و ببره دور دور ***********************https://www.aparat.com/v/HPOpl ************ خود داییم همیشه به من میگه دوست دارم فراووااان منم حالا میگم دوست دارم بی نهایت ..خیلی خیلی حقیقتش یه دلیل اینکه سخته برم دانشگاه داییمه..نمتونم که نبینمش خودش 1 هفته فقط ندیدهخ بودم اومد دنبالمو گفت نمیگی دلمون تنگ میشه عاشق این فدا شدناشم. مقسی که هسی مسعود خان

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 7:40

  عالیه عالی..یه ارامش خاصی داره من اینجور اهنگا رو خیلی دوست دارم [Verse 1]I want to take you somewhereميخوام ببرمت يه جايىSo you know I careكه بدونى بهت اهميت ميدمBut it's so coldAnd I don't know whereاما هوا خيلى سرده و نميدونم كجا بريمI brought you daffodilsIn a pretty stringبرات گل نرگس با يك روبان خوشگل 

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 7:40

... اوایل فکر میکردم کارایی که میکنم اشتباهه..رفتارم با بقیه و چه میدونم هر چی که هست الآن فهمیدم نه تنها اشتباه نیست بلکه یه تفاوته بین بقیه ای که همه شبیه هم هستن و خیلیم خوبه که از جنس اونا نیستم و نیستی-__- امشب رفتم پارک یه 1 ساعتی با مامانم و خالم و پسر خالم پیاده روی مثلا..چمنای خیلی خنک بود خیلی... منم بی برو برگشت کفشامو در اوردم . پابرهنه شروع کردم راه رفتن هر کی از کنارم رد میشد بد نگاه میکرد مثلا میگفت این دختره خل شده منم متقابلا از راه ذهن پاسخ میدم خل تویی حتما امتحان کنین متفاوت بودن بین بقیه همیشه حس خوبی میده بار ها امتحان کردم..خودت باش و خودت واسه بقیه زندگی نکن ..حالش بیشتره هر چی دیوونه تر..بهتر

برچسب: دیوانگان, نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 7:40

حس می کنم کنار تو از خود فراترم درگیر چشم های تو باشم رهاترم دلتنگی ام کم از غم تنهایی تو نیست من هرچه بی قرارترم...بی صدا ترم گاهی مقابل تو که می ایستم نرنج پیش تو از هر آینه بی ادعاترم قلبی که کنج سینه ی من می زند...تویی من با غم تو از خود تو آشناترم هر لحظه اتفاق می افتم بدون تو از مرگ ها و زلزله ها بی هوا ترم حالم بد است...با تو فقط خوب می شوم خیلی از آن چه فکر کنی مبتلاترم... اصغر معاذی *******************

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 14:02

همه پستای این چند سال و پاک کردم..حالم از دنیا و هر چی که توشه بهم میخوره

هر چییییییییییییی

برچسب: بودناونی, نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 12:12

..با این حال خراب من امشب بارون اومد..با اینکه حالم خوب نبود ولی بازم بارونو دوست داشتم تو خلوت خودم ارومم ..عاشق قدم زدن زیر بارونم..عاشق.. واسه همینم برنامه اینکه با دایی و پسر دایی و دختر دایی برم بیرن کنسل کردم و این نشون دهنده حال افتضاحمه چون ه

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 12:12

صفحه بندی